أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

188

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

[ شاعرى ] ديگر مىگويد : نگاه كن به صورت شگفت‌انگيزى * كه گويى آغشته به شراب است ( ؟ ) به نظر كار دست حسابگرى خطاكار مىآيد * كه از ترس ، كرده پرهيز از خطايى [ تازه ] [ شاعرى ] ديگر مىگويد : سيم‌اندود و بر آن لباس زراندود * عبير 21 شده برخوردش غرورآميز جمع شده پراكنده شده گوييا * هزار گره بر چهره‌اش برشمرى ( ؟ ) ( 1 ) . Citrus medica L . و Citrus limonum Risso ؛ سراپيون ، 46 ؛ ابو منصور ، 5 ؛ ابن سينا ، 37 ؛ غافقى ، 11 ؛ ميمون ، 1 . ( 2 ) . III , Low , atrug ، 279 . ( 3 ) . ظاهرا « بادرنكى » درج شده در فرهنگ اننكوف ( ص 102 ) از همين « بادرنگ » فارسى است . ( 4 ) . القثاء ، نك . شمارهء 815 . ( 5 ) . القثد ، فرهنگ‌ها آن را همچون « قثاء گرد » توضيح مىدهند . Lane ، 2487 ؛ بيرونى در شمارهء 379 مىگويد كه قثد يكى از نام‌هاى عربى خيار است . ( 6 ) . يعنى ترنج . ( 7 ) . در قرآن كريم ( سورهء 12 ، آيهء 31 ) : و اعتدت لهنّ متّكاء « و آماده كرد برايشان متكايى » . اما برخىها مىخوانند و اعتدت لهنّ متكا ( لسان العرب ، X ، 485 ؛ تاج العروس ، VII ، 175 ) « و آماده كرد برايشان اترج‌ها » . [ سعدى چه شيرين گفته است : گرش ببينى و دست از ترنج نشناسى * روا بود كه ملامت كنى زليخا را ] ( 8 ) . التفاح المائى - « سيب آبى » ؛ نسخهء فارسى : اهل يونان او را « تفاح مائى » گويند يعنى سيب آبى . در اينجا اشتباهى روى داده و بايد « التفاح الماهى » باشد كه با - « سيب مديا » مطابقت دارد ( ميمون ، I ، يادداشت 1 ؛ ديوسكوريد ، I ، 127 : ميديقا ) زيرا نام مديا با واژهء ماه نقل شده است ، غافقى ، 113 ؛ الجماهر ، 468 ، يادداشت 3 ؛ نيز نك . شمارهء 216 . ( 9 ) . التفاح الارمنى ترجمهء مستقيم يونانى ، ميمون ، 233 در يادداشت ؛ ديوسكوريد ، I ، 126 : ارمانيقا . ( 10 ) . نسخهء الف : المجلره ، بايد خواند المجدّرة ، زيرا اين واژه اندكى پايين‌تر به همين صورت تكرار مىشود ؛ در نسخهء پ نيز همين‌گونه نوشته شده است .